خفقان است، سازهایتان را کوک کنید و ترانه بپوشانید بر این ظلمت. قلمهایتان را بیرون آورید و از تک تک این ثانیههای عذاب که بر ما میگذرد قصه زایمان کنید. دوربین به دست بگیرید و ثبت کنید دلهایتان را، ولو به استعاره و نشانه. شاعران! شعرهایتان پس کی نزول میشود؟ کوهها آبستن واژهاند. وقتش رسیده. بنویسیم. بکشیم. بنوازیم. بسازیم و خلق کنیم تا نسل ما بماند در این تاریخ فراموشکار. تا انگ بی هویتی نماند پشت سر ما. با شما هستم، دهه شصتیها! کاری کنید که فرزندانمان با حسرت به ما نگاه کنند. به ما: «نسل …». راستی نسل چی؟!
فوریه 13, 2010 در 21:01 |
چقدر این قشنگ بود! حس کردم همین الآن باید یه کاری بکنم!
آره باید بیشتر از اینا دس به کار باشیم.
ژوئن 24, 2010 در 19:06 |
شاید, نسل هاج و واج
خوشم اومد