بایگانیِ آگوست, 2009

مرضیة السجایا محمودة الخصائل

آگوست 9, 2009

فاطمه‌ی رجبی، آن بانوی معلوم‌الحال عنایت فرمودند نامه‌ای (اینبار) سرگشاده به محمود احمدی‌نژاد نوشتند. در این نامه علاوه بر درفشانی‌های همیشگی‌شان در مورد افراد جبهه‌ی اصلاحات و همچنین مردم طرفدار آنها (یا بقول خودش “…براندازان كه زنان و مردان سبزپوش و سگ‌های بغل‌كرده دارای قلاده سبز، با شعار «با موسوی – بی‌روسری» اسلاميت و انسانيت ملت را لگدمال می‌نمودند…”)، چند نکته‌ی دیگر را هم متذکر شده‌اند. اولا چند حدیث و مرجع ارائه کرده‌اند که نشان می‌دهد از سالیان قبل امامان شیعه این “فتنه‌”ها را پیش‌بینی نموده‌ بودند. مثلا حدیثی از امام زمان آورده‌اند به این مضمون: “شقی كسی است كه ادعای دجال را تصديق كند و سعادتمند كسی است كه او را تكذيب نمايد… دجال، دشمن خدا، دروغ مي‌گويد كه غالب پيروان او… هستند، و چيزی سبز بر دوش دارند.” توجه دارید که، یک دفعه حدیث قطع می‌شود و ناگهان معصوم اعلام می‌دارد که آنها “چیز” سبزی بر دوش دارند. حالا چه کسانی؟ خدا داند. احتمالا امام زمان هم در زندان های “استاندارد” و مطبوع رژیم در خلوت خویش به سلوک رسیده‌اند و حقیقت بر ایشان چون نوری تابیده و روشن شده که دجال همان میرحسین موسوی مزدور است و اطرافیانش شقی هستند و “چیز سبزی”‌بر دوش دارند. باری، سپس بعد از کلی تعریف و تمجید از محبوب… ببخشید محمود احمدی‌نژاد، ناپرهیزی کرده‌اند و چند تذکر هم خدمت سرورشان ابراز کرده‌اند. دقیقتر بگویم، دو نکته. نکته اول در مورد جمله‌ی ایشان است که فرموده بودند: “من با تحجر مخالفم”، گویا این جمله به مزاق سرکار خانم خوش نیامده و اعتراض داشته که چرا این را گفتی؟ ‌بابا!‌ ما اصلا عین تحجریم. و نکته‌ی بعدی که به شدت خانم را آزرده لفظی بوده که ناگهان در حالت جوزدگی از محمود خان در رفته و گفته که می‌خواهد از وزرای زن در کابینه‌ی دهم استفاده کند. خانم رجبی هم رنجیده از این حرف و اعلام داشته که جای زن فوق فوقش در بستر گرم و کلفت شوهر است ولاغیر. از این چرندیات که بگذریم،‌ جالب‌ترین قسمت نامه مربوط می‌شود به تفالی که سرکار در شب انتخابات زده. گویا ایشان بعد از کلی نذر و نیاز (که به زعم ایشان از دلایل پیروزی محبوبش بوده) تفالی به غزل حافظ زده و شعری آمده که یکی از مصرع‌هاش اینگونه بوده: ” مرضیة السجایا محمودة الخصائل”. این رخداد باعث شگفتی شده و بر ایشان یقین حاصل شده که “نگار”ش بر “جدال” پیروز خواهد شد. از آنجا که غزل مزبور حافظ محتوای عاشقانه و بی‌ربطی به موضوع مورد نظر سرکار خانم دارد، ‌بر آن شدیم تا کمی تغییرات نامحسوس در شعر دهیم تا جان مطلب حافظ که از چشم ما پنهان بوده و منظور فاطمه خانم بوده، روشن گردد.

“هر نکته‌ای که گفتم در وصف آن شمایل / هرکو شنید، گفتا: لله در قائل”

من و غلامم الهام، اسفندیار و بانو / با هم به جمله گوییم: مهدی‌ست تورا شمایل

این مخملان سگ باز، بی روسری و چاک باز / دارند “چیز سبزی” بر دوش چون دجائل۱

آتش گرفته [...]م زین موج سبز نکبت / باید به فحش تازم بر جان این قبایل

بر خاتمی دی[...] یا میرحسین پف[...] / ول کن تو وزن شعر را:‌هاشمی مادر [...] کروبی خوار [...] …

در عین پاچه‌گیری، من چاکر تو هستم / اما نخواه باشم،‌ مقبول این مسایل

منظور من “تحجر”، چون رهروان آنیم / یا زن رود وزارت! محمود و این رذایل؟!

نه،‌ نه، به یاد آور، کو زن بود ضعیفه / او را چه به وزارت؟ عقلت بگشته زایل؟

محمود مرا ببخشا، قربان چشم مستت / آخر بسوخت جانم در نقل این دلایل

“دل داده ام به یاری شوخی کشی نگاری / مرضیة السجایا محمودة الخصائل”

از آب دیده غرقم، چون من به چشم دیدم / اسفندیار بر تخت، در دست تو وسائل۲

ای دوست، گر تو هستی آن معجز هزاره / رویای من عیان کن، باشا مرا تو مایل

۱- دجائل جمع مکسر مخمر معمم “دجال”‌است. گیر ندید دیگه

۲- هان؟! جان؟!

- بیت اول و دهم عینا از شعر حافظ آورده شده.