فاطمهی رجبی، آن بانوی معلومالحال عنایت فرمودند نامهای (اینبار) سرگشاده به محمود احمدینژاد نوشتند. در این نامه علاوه بر درفشانیهای همیشگیشان در مورد افراد جبههی اصلاحات و همچنین مردم طرفدار آنها (یا بقول خودش “…براندازان كه زنان و مردان سبزپوش و سگهای بغلكرده دارای قلاده سبز، با شعار «با موسوی – بیروسری» اسلاميت و انسانيت ملت را لگدمال مینمودند…”)، چند نکتهی دیگر را هم متذکر شدهاند. اولا چند حدیث و مرجع ارائه کردهاند که نشان میدهد از سالیان قبل امامان شیعه این “فتنه”ها را پیشبینی نموده بودند. مثلا حدیثی از امام زمان آوردهاند به این مضمون: “شقی كسی است كه ادعای دجال را تصديق كند و سعادتمند كسی است كه او را تكذيب نمايد… دجال، دشمن خدا، دروغ ميگويد كه غالب پيروان او… هستند، و چيزی سبز بر دوش دارند.” توجه دارید که، یک دفعه حدیث قطع میشود و ناگهان معصوم اعلام میدارد که آنها “چیز” سبزی بر دوش دارند. حالا چه کسانی؟ خدا داند. احتمالا امام زمان هم در زندان های “استاندارد” و مطبوع رژیم در خلوت خویش به سلوک رسیدهاند و حقیقت بر ایشان چون نوری تابیده و روشن شده که دجال همان میرحسین موسوی مزدور است و اطرافیانش شقی هستند و “چیز سبزی”بر دوش دارند. باری، سپس بعد از کلی تعریف و تمجید از محبوب… ببخشید محمود احمدینژاد، ناپرهیزی کردهاند و چند تذکر هم خدمت سرورشان ابراز کردهاند. دقیقتر بگویم، دو نکته. نکته اول در مورد جملهی ایشان است که فرموده بودند: “من با تحجر مخالفم”، گویا این جمله به مزاق سرکار خانم خوش نیامده و اعتراض داشته که چرا این را گفتی؟ بابا! ما اصلا عین تحجریم. و نکتهی بعدی که به شدت خانم را آزرده لفظی بوده که ناگهان در حالت جوزدگی از محمود خان در رفته و گفته که میخواهد از وزرای زن در کابینهی دهم استفاده کند. خانم رجبی هم رنجیده از این حرف و اعلام داشته که جای زن فوق فوقش در بستر گرم و کلفت شوهر است ولاغیر. از این چرندیات که بگذریم، جالبترین قسمت نامه مربوط میشود به تفالی که سرکار در شب انتخابات زده. گویا ایشان بعد از کلی نذر و نیاز (که به زعم ایشان از دلایل پیروزی محبوبش بوده) تفالی به غزل حافظ زده و شعری آمده که یکی از مصرعهاش اینگونه بوده: ” مرضیة السجایا محمودة الخصائل”. این رخداد باعث شگفتی شده و بر ایشان یقین حاصل شده که “نگار”ش بر “جدال” پیروز خواهد شد. از آنجا که غزل مزبور حافظ محتوای عاشقانه و بیربطی به موضوع مورد نظر سرکار خانم دارد، بر آن شدیم تا کمی تغییرات نامحسوس در شعر دهیم تا جان مطلب حافظ که از چشم ما پنهان بوده و منظور فاطمه خانم بوده، روشن گردد.
“هر نکتهای که گفتم در وصف آن شمایل / هرکو شنید، گفتا: لله در قائل”
من و غلامم الهام، اسفندیار و بانو / با هم به جمله گوییم: مهدیست تورا شمایل
این مخملان سگ باز، بی روسری و چاک باز / دارند “چیز سبزی” بر دوش چون دجائل۱
آتش گرفته [...]م زین موج سبز نکبت / باید به فحش تازم بر جان این قبایل
بر خاتمی دی[...] یا میرحسین پف[...] / ول کن تو وزن شعر را:هاشمی مادر [...] کروبی خوار [...] …
در عین پاچهگیری، من چاکر تو هستم / اما نخواه باشم، مقبول این مسایل
منظور من “تحجر”، چون رهروان آنیم / یا زن رود وزارت! محمود و این رذایل؟!
نه، نه، به یاد آور، کو زن بود ضعیفه / او را چه به وزارت؟ عقلت بگشته زایل؟
محمود مرا ببخشا، قربان چشم مستت / آخر بسوخت جانم در نقل این دلایل
“دل داده ام به یاری شوخی کشی نگاری / مرضیة السجایا محمودة الخصائل”
از آب دیده غرقم، چون من به چشم دیدم / اسفندیار بر تخت، در دست تو وسائل۲
ای دوست، گر تو هستی آن معجز هزاره / رویای من عیان کن، باشا مرا تو مایل
۱- دجائل جمع مکسر مخمر معمم “دجال”است. گیر ندید دیگه
۲- هان؟! جان؟!
- بیت اول و دهم عینا از شعر حافظ آورده شده.