بایگانیِ ژانویه, 2009

برش‌هایی از همین روزها

ژانویه 29, 2009

۱) تقریبا انتهای برنامه‌ی نود است. قرار است ارتباطی با سردار عزیززاده (یکی از مخالفان اصلی برنامه‌ی نود در ماجراهای چند هفته‌ی اخیر) برقرار شود. به محض اینکه عزیززاده شروع به صحبت می‌کند، تصویر زوم می‌شود روی مونیتور پشت عادل که شمارنده‌ی sms را نشان می‌دهد. عدد دو میلیون و سیصدهزار گویی چیزی فراتر از خار است که به جای چشم، به برخی نقاط سردار عزیززاده فرو می‌رود (البته برخی منابع آگاه از شنیده شدن یک صدای فریاد مشکوک در حوالی خانه‌ی مهندس علی‌آبادی در همین لحظه گزارش می‌دهند).

۲) خبر:  توبیخ سنگین برای عوامل برگزاری مسابقه‌، بین تیم‌های فوتبال بانوان و نوجوانان استقلال.(چی بگم والله)

۳) سایت (همیشه عزیز) هفتان فی-لتر شد (به شدت بدون شرح، اگه بخوام حرفی بزنم، جدا فکر می‌کنید من آدم بددهنی هستم، فقط یه چیزی: به اینا بگید که من “مشترک گرامی” نیستم، حالیتونه یا جور دیگه‌ای بگم؟!).

۴) آقای لاریجانی رییس مجلس محترم (یا محترم مجلس، یا هردو، احتمالا هیچکدام) در راستای برخورد نامناسب با اتباع ایرانی امارات تذکر داد که اگر مسئولین اماراتی در نحوه‌ی رفتار خود بازنگری نکنند، مجلس با این موضوع برخورد خواهد کرد. (در همین راستا مسئولین اماراتی گفتند: “نکن اینجوری، قلبم ضعیفه”. طبق شنیده‌ها ، مدت زیادیست اماراتی ‌ها در ترانزیت فرودگاه دوبی هر کاری دلشان می‌خواهد با ایرانی‌ها انجام می‌دهند و به قول امیرژوله کلیه‌ی “محتویات” مسافران ایرانی را می‌گردند، بعد این آقا تازه فرموده که احیانا اگه به کسی بر نمی ‌خوره و خدای نکرده شیوخ اماراتی ناراحت نمی شوند یک تذکری را دو دستی تقدیم سفیر این کشور خواهند کرد که در آن نوشته شده: خواهشا اگه زحمتی نیست یکم دقت کنید در برخورد با ایرانیها. دست بوس شما، مجلس ایران).

ذهن‌های خیانت‌کار

ژانویه 14, 2009

معمولا رابطه‌های احساسی یک سری تصورات کاملا ذهنی هستند. یعنی دو نفر همدیگر را می‌بینند یا پیدا می‌کنند و بنا به دلایل مختلفی که از شخص تا شخص دیگر کاملا متغیر است، از هم خوششان می‌آیند. رابطه شکل می‌گیرد و پیش می‌رود. حالا سرعتش شکل‌گیری و پیشرفت آن کم و زیاد است. اما آدمها موجودات خیلی پیچیده‌ای هستند. قضیه به این سادگی هم نیست. ظاهر امر مشخص است، برای هر کسی تعریف کنی به شما می‌گوید که این دو نفر مذکور در کجای رابطه‌شان قرار دارند. اما فرایند شکل گیری رابطه در ذهن دو طرف و از دیدگاه هر کدام کاملا از هم جداست. انگار هرکس راه خودش را رفته. هر کدام از طرفین در نگاه دیگری یک نمود جسمی دارد که همان ظاهر و حرف ها و رفتارهایش است. اما کسی که در ذهن آن شخص در حال شکل‌گیری است متفاوت از آنچیزی‌ست که واقعا وجود دارد. وقتی تو کسی را دوست داری یا به اصطلاح عاشق و شیفته‌‌ش هستی، ظاهر و چهره و حتی حرف‌ها و رفتارهای آن شخص در ذهن تو قالبی می‌شود برای شخصیتی که تو دوست داری طرفت آنگونه باشد. حرفهایش در ذهنت آنگونه که تو می‌خواهی معنا می‌شود، رفتارهایش مطابق خواست تو به نظر می‌رسند. این روند با گذشت زمان از شروع رابطه، عمق بیشتری پیدا می‌کند و آن شخصی که در ذهن تو شکل گرفته بیشتر و بیشتر از طرف واقعی، فاصله می‌گیرد.
همینگونه ادامه پیدا می‌کند تا جایی که شروع می‌شود به پدیدار شدن تاقض‌ها. یعنی تناقض‌ها کم کم زورشان از استدلال‌های ذهنی ما بیشتر می‌شود. مغز ما دچار پارادوکس می‌شود، از طرفی کسی را می‌بیند که درون خود ساخته و اورا خیلی دوست دارد، از طرف دیگر رفتارها و حرفهای طرفِ واقعی‌اش را می‌بیند که کاملا با آنچه تصور می‌کند، متفاوت است. آن قالب کذایی، خود محور می‌شود. حرف‌ها و رفتارهایش دیگر به نظر خوب و ایده‌ال نمی‌رسد. مرزها و تعارفات برداشته شده و طرفِ مقابلت دارد به خودش نزدیکتر می‌شود. اما تو هماهنگ با او پیش نرفته‌ای و راه دیگری را برگزیده‌ای برای ساختن کسی که دوستش داری. تو یک آقا و خانم ایکس دیگری را درون دلت راه داده‌ای. درست از همینجاست که اختلاف‌ها شروع می‌شود. هر کدام، دیگری را متهم می کند به اینکه عوض شده است. یا تصور می‌کند که برای معشوق‌اش تکراری شده است، یا دنبال عوامل بیرونی مانند حضور شخص دیگری می‌گردد. اما غافل از اینکه درد اصلی، درون خودش است. ذهنش است که به او خیانت کرده. فرار از واقعیت از همان ابتدا، عامل اصلی تمام این شب‌گریه‌هاست. آدم متوسطی را که می‌توانست از همان ابتدا با تمام ایرادهایش و با تمام متوسط بودنش دوست داشته باشد، باد کرده، بزرگش کرده. ولی حالا این بادکنک کذایی ترکیده و او نمی داند با این لاشه‌ی باقی مانده چکار کند.